بیاییدباهم بخندیم بهم نخندیم
مادر:هوشنگ اون دو تا سیبی که دیشب روی میز گذاشته بودم چرا حالا
یکی شده؟
هوشنگ:مامان جون،چون تاریک بود دومی اش را ندیدم.
برچسب: لطیفه,لطیفه و عمر,لطیفه گودرزی,لطیفه عزیز,لطیفه های خنده دار,لطیفه خنده دار,لطیفه سریال,لطیفه رحمانی,لطیفه شیرینی,لطیفه های خنده دار کوتاه,
نویسنده: حامد نعمتی